May 29, 2006


بی لیاقتی پشت بی لیاقتی
علی افشاری - محسن سازگارا - اکبر عطری
• در جمهوری اسلامی معلوم نیست رهبری چه نوع اشتباهی باید مرتکب شود تا مشمول حکم عدم لیاقت گردد! و از کار خود برکنار شود؟ در هفته ای که گذشت سه بی لیاقتی از سوی رهبری و عوامل تحت امرش منجر به سه حادثه بحرانی گردید که یکی از آنها در ابعادی بزرگ و خون آلود ملتی را به عزا نشاند ...
اخبار روز: http://www.iran-chabar.de/يکشنبه ۷ خرداد ۱٣٨۵ - ۲٨ می ۲۰۰۶
به نام خدا
در جمهوری اسلامی معلوم نیست رهبری چه نوع اشتباهی باید مرتکب شود تا مشمول حکم عدم لیاقت گردد! و از کار خود برکنار شود؟ در هفته ای که گذشت سه بی لیاقتی از سوی رهبری و عوامل تحت امرش منجر به سه حادثه بحرانی گردید که یکی از آنها در ابعادی بزرگ و خون آلود ملتی را به عزا نشاند. نخستین بی لیاقتی در دانشگاه امیر کبیر توسط عوامل امنیتی و نمایندگی رهبری شکل گرفت. اینان با اخلال در روند برگزاری انتخابات انجمن اسلامی منتخب دانشجویان و تمهید مقدمات برای مراسم نمایشی دفن شهدا در دانشگاه که در واقع سوء استفاده آشکار از شهداء برای سرکوب دانشجویان و توهین به تمامی شهداء و خانواده های گرامی آنان است، اعتراضات دانشجویان را بر انگیختند. تظاهرات دانشجویان حسب معمول با نمایش قدرت بسیج و تهدید آنان مواجه شد. اما اتحاد و یکپارچگی و واکنش محکم دانشجویان آنها را متواری ساخت. آنگاه دانشجویان به عنوان اعتراض دفتر نهاد نمایندگی رهبری را تسخیر کردند و خواهان پاسخگویی مقامات و بخصوص شخص رهبری برای توهین به حریم دانشجو و دانشگاه شدند. این حرکت دانشجویان بلافاصله با عقب نشینی مقامات مواجه شد و از خیر آن مراسم توهین آمیز دفن شهدا هم گذشتند.رهبری باید پاسخگوی اصلی می بود که پاسخی نداشت و نداد . حادثه دوم به دانشگاه تهران بر می گردد. در این دانشگاه که فردی روحانی و غیردانشگاهی به ریاست منصوب شده تا بیش از پیش استقلال دانشگاه را فدای خواسته های نیروهای امنیتی بکند، ۹ نفر از اساتید با سابقه و بعضا مخالف وضع موجود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسی به بهانه بازنشستگی از کار برکنار کردند. این عمل بلافاصله با اعتراض دانشجویان مواجه شد و وقتی دامنه این اعتراضات به کوی دانشگاه تهران کشید، حسب معمول نیروهای پیراهن شخصی و گروه های سرکوب گر شبه فاشیستی که مستقیما زیر نظر رهبر هدایت می شوند به تجمع دانشجویان حمله کردند، نزدیک بود که دوباره حمله آنان فاحعه ۱٨ تیر را تکرار کند اما این بار مقاومت سازمان دهی شده دانشجویان، لباس شخصی ها را وادار به فرار کرد. حاصل این رویارویی ده ها زخمی و کشته در کوی دانشگاه تهران بود. شعار های دانشجویان علیه رهبری زبان حال ملتی بود که جانش از زور گویی عوامل حکومت به ستوه رسیده و راه صلح آمیز برای انتقاد و اعتراض قانونی و عزل حاکمان بخصوص شخص رهبری را ندارد . اما حادثه سوم به لحاظ بزرگی و ابعاد در تمامی تاریخ جمهوری اسلامی کم سابقه است. وقتی کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به هموطنان ترک زبان در روزنامه دولتی ایران به چاپ رسید. ابتدا با اعتراض گسنرده دانشجویان ترک در دانشگاه های سراسر کشور مواجه شد و آنگاه به تدریج تمامی شهرهای بزرگ و کوچک استان های زنجان و آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل و پاره ای از نقاط دیگر کشور به این اعتراض پیوستند. پاسخ مناسب به این اعتراضات، استعفای وزیر ارشاد و عذرخواهی رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت از مردم ترک زبان کشور بود. اما بلافاصله عوامل رهبری بحران را گسترش دادند. رهبری و عواملش دوباره تصمیم داشتند که سیاست مشت آهنین را تکرار کنند. رهبر معتقد است نباید به مردم رو داد چون در این صورت خواسته های بعدی را مطرح می کنند لابد انتهای خواست معقول و منطقی عزل و استعفای رهبری است. لذا تصمیم به سرکوب و چنگ و دندان نشان دادن به ملت گرفت. غافل از آنکه وقتی این مشت آهنین بر سندان پولادین یک ملت کوبیده شود، تو خالی از آب در می آید. ابتدا کاریکاتوریست بی گناه و یک روزنامه نگار بخت برگشته بازداشت شدند. آنگاه به مقابله و سرکوب ملت پرداختند. این کار بی خردانه در نقده به خون کشیده شد و ۱٣ نفر از مردم جان باختند. در سیستان و بلوچستان و کرمان گزارشها از کشته شدن و زخمی شدن ده ها نفر و بازداشت جمع کثیری حکایت می کنند. حسب معمول سانسور رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و رسانه های خبری از اطلاع رسانی مردم جلوگیری می کنند. همان روش قدیمی استفاده از گروهی لباس شخصی و مزدور حکومتی برای سرکوب مردم در اینجا هم به کار گرفته شد. اما این بار با مقابله مردم، لباس شخصی ها مجبور به فرار شدند، ماشین تبلیغاتی رهبری شروع به اتهام زنی به مردم ترک زبان کرده و جالب تر آنکه در شرایطی دم از ملی بودن و تمامیت ارضی کشور می زند که نه رهبری و نه هیچ یک از دست اندر کاران حکومت تاکنون نشان نداده اند دلی در گرو ایران و ایرانیت دارند بخصوص رهبری که با سیاست نگاه به شرق که به وزارت خارجه ابلاغ کرده، نشان داده به چه راحتی دریای خزر را دو دستی تقدیم روسها می کند. او حاضر است برای حفظ خود با دادن امتیازات متعدد به روس ها و افراشتن پرچم آنها بر سر در حکومت و بیت خودش خود را تحت الحمایه یک قدرت خارجی قرار دهد. وقتی حکومتی با ملت خودش قهر می کند و رو در روی آنها می ایستد، چاره ای جز تکیه به اجنبی نخواهد داشت . حکایت اعتراض مردم ترک زبان کشور در واقع درد مشترک کردها، بلوچ ها، ترکمن ها و بالاخره تمامی فارس های کشور است. مردم ناراضی و خسته هستند، خسته از توهین های روزانه به شعور و عقلشان، خسته از بیکاری و گرسنگی، خسته از سرکوب و اختناق، خسته از تجاوز به حریم زندگیشان و دهها نارضایتی دیگر . مسئله قومیت ها یکی از مهمترین مسائل امروز جامعه ایران است و دستیابی به حقوق اقوام مختلف در چهارچوب خانواده بزرگ ملت ایران از اولویت های مهم جنبش اجتماعی مردم ایران است. شکل گیری ساختار دموکراتیک و غیرمتمرکز مناسب ترین راهکاری است که به ناملایمات موجود در حوزه قومیت ها پایان می دهد . ۱۷ سال است که آقای خامنه ای غرق در اوهام خودش مشغول جنگ با دشمن خیالی جهانی است. هر مخالف و ناراضی را با مارک و اتهام جاسوسی و مزدور خارجی دستگیر و سرکوب می کند. حتی اگر کسی نظری غیر از او داشته باشد هم با همین اتهام مواجه می شود. این مالیخولیای "دشمن بازی" تبدیل به بیماری مفرط و پارانوئیایی شده که در تاریخ ایران به بیماری شاهان معروف است. او به زمین و زمان مشکوک است. پشت هر نوشته و کتاب و نمایشنامه و سخنرانی و اعتراضی دست دشمن عجیب و غریبی که ساخته و پرداخته ذهن بیمار او ست، می بیند. و البته هزینه این بیماری را نیز ملت ایران با دستگیری، زندان، شکنجه و کشتار می پردازد. نادر شاه در اواخر عمرش همین بیماری را گرفته بود و دمار از روزگار ملت ایران در آورد تا جایی که بالاخره سردارانش او را کشتند و ملت نفس راحتی کشید. به همین دلیل مقام رهبری ما از این ترس فرماندهان قشون را دائما تعویض می کند. غافل از آنکه از دست سرنوشت نمی تواند فرار کند. و آنچه در حق مردم بدی کرده گریبانش را خواهد گرقت. محمد رضا شاه پهلوی در آبان سال ۵۷ وقتی که از اعتراضات مردم مستاصل شده بود به سراغ مخالفین خودش رقت و از آنها پرسید که چرا وضع اینجوری شده و از آنها کمک خواست. معروف است که وقتی از دکتر امینی پرسید که چرا مردم علیه او شعار می دهند. او پاسخ جالبی داد و گفت "اعلیحضرت یک عمر به این مردم دهن کجی کردند حالا مردم به شما دارند دهن کجی می کنند". مقام رهبری ۱۷ سال است چشمش را بر خواسته های مردم بسته و گوشش را گرفته تا نشنود و به مردم دهن کجی می کند. ماشین سرکوبی درست کرده تا هر صدای مخالفی را خاموش کند. فکر می کند یک تنه به اندازه همه عالم و آدم می فهمد و مردم فقط باید همچون یک گله گوسفند مطیع منتظر رهنمودها و تحلیل های مقام رهبری باشند. گروهی بله قربان گو و کوتوله دور و بر خودش جمع کرده تا هرچه گفت بگویند سمعا و طاعتا. فرمایشات پیامبر گونه کردید و به چشم انجام می دهیم و عده ای را هم بسیج کرده با اتوبوس به این طرف و آن طرف بروند و به نفعش شعار دهند و به مردم جمله کنند. می گویند وقتی اسکندر ایران را فتح کرد و به معلمش ارسطو نامه نوشت که چه صلاح می دانی من تمام مدیران این کشور بزرگ را جمع کنم و یک شبه همه آنان را بکشم و آدم های خودم را در تمام کار های کشور بگمارم تا بتوانم همه امور را در دستان خودم بگیرم. ارسطو به او جواب داد هرگز این کار را نکن چون اولا در تاریخ این ننگ برای تو باقی می ماند که بزرگان یک کشور را کشتی و ثانیا وقتی این کار را کردی ناچار می شوی کارهای بزرگ را به دست آدم های کوچک بدهی و آنگاه آن مملکت خراب و ویران می شود و دیگر کشوری باقی نمی ماند تا تو به ریاستش دلخوش باشی. بدبختی ما اینست که مقام رهبری ما تاریخ نمی خواند و اگر هم بخواند چیزی یاد نمی گیرد چون خود را عقل کل و ده ها بار بهتر از ارسطو می داند ظاهرا او نیازی به نصیحت و شنیدن اندرز دیگران ندارد . باید از مقام رهبری پرسید که آیا این دولت کوتوله و مجلس دست نشانده ای که درست کرده، در مواجهه با این بحران می توانند کار عاقلانه و مدبرانه ای بکنند یا همچون وزیر کشور خون ریز ایشان تنها سیاستی که بلد هستند سرکوب و آدم کشی و زندان هست. شعار او اینست که "هر ایرانی یک زندان داشته باشد". باید از مقام رهبری پرسید که چرا رئیس جمهوری منصوب او که انشاءهای بی سر و ته برای مقامات دنیا می نویسد و در شهرستان های مختلف شوهای تبلیغاتی می گذارد و وعده های صدمن یک غاز می دهد، الان به آذربایجان و شهرهای محنت زده ترک زبان کشور مسافرت نمی کند؟ چرا به نقده نمی رود تا ببیند چگونه مردم را از دم تیغ گذرانده اند؟ چرا بدتر از سلف خود که در بحران های کشور یا ساکت بود یا غایب صدایش در نمی آید؟ به راستی رهبری و رئیس جمهور منتخبش جرات می کنند در همین تهران به یکی از دانشگاه ها بروند و به سئوالات دانشجویان بخصوص دانشجویان ترک زبان پاسخ بدهند. البته به دانشجویان واقعی نه دانشجویان وارداتی که مقام رهبری با اتوبوس از این دانشگاه به آن دانشگاه دنبال خودش می کشید و سالن را از آنها پر می کرد. دانشجویان واقعی هم ناچار می شدند که کارت عضویت آنها در بسیج را به در و دیوار دانشگاه بزنند . اگر در هر کجای دنیای دموکراتیک بود با بی لیاقتی هایی بسیار کمتر از این هم رئیس حکومت استیضاح و ناچار از استعفا می شد. اما متاسفانه به موجب قانون اساسی فعلی کشور، رهبری همچون قمری است که وقتی از مدار زمین خارج شد، کسی به او دسترسی ندارد. یک بار که رهبر شد، کسی نمی تواند او را عزل کند. مجلس خبرگان هم که اسما مسئول این کار است، بدلیل آنکه از فیلتر شورای نگهبان منصوب رهبری رد شده، یک کاسه مطیع و فرمانبردار رهبری و منتطر رهنود های او است. جالب است که این مجلس بی خاصیت تاکنون برای نمونه و لااقل دلخوش کردن مردم، حتی یک سئوال هم از این همه ندانم کاری و خرابکاری رهبری نکرده است. واقعا مگر می شود رهبری که این همه سازمان و تشکیلات مملکت از رادیو و تلویزیون تا سپاه، از ارتش تا نیروی انتطامی از قوه قضائیه تا بنیاد مستضعفان و ده ها سازمان ریز و درشت دیگر مستقیما و به موجب قانون زیر نظر اوست. در طی ۱۷ سال، حتی یک اشتباه هم نکرده باشد؟ واقعا چگونه است این آقایان روحانی که آبروی خودشان را با عضویت در مجلس خبرگان برده اند، حتی زحمت یک سئوال از رهبری را هم تا کنون به خود نداده اند؟ در همین ماجرای سرکوب هم وطنان ترک زبانمان آیا نباید پرسید که چرا حداقل نمایندگان آذربایجان در مجلس خبرگان از رهبری یک سئوال علنی نمی کنند؟ درست است که مجلس خبرگان از وکلای سفارشی و فرمایشی مقام رهبری پر شده است ولی حد اقل از باب انسانیت و آزادگی انسانی هم که شده یک وکیل فرمایشی هم می تواند با هموطنان هم زبانش همدردی کند و بپرسد که آخر چرا؟ این چنین است که رهبری که به موجب قانون اساسی تمام اختیارات مملکت را بدست دارد و به هیچکس هم پاسخگو نیست، وقتی از دایره عدالت و مدیریت سالم و عقلایی خارج می شود، راهی برای عزل او نداریم. تنها چاره کشور فشار بر حکومت از راه اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز است تا بتوان در نهایت از طریق یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی و بی طرف تکلیف این نظام و رهبری آن را معلوم کرد . حرف و سئوال بسیار است اما لاجرم باید قلم در کشید. طولانی شدن این مطلب یکی به این دلیل است که هر قسمت آن با نظر بخشی از دوستان ما در ایران نوشته شده است که در حال حاضر از ترس جو دستگاه امنیتی رهبری صلاح نمی دانند که اسم خود را زیر این نوشته بگذارند ولی حال که ما سه نفر موقتا خارج از ایران و دور از دسترس بازجویان و امنیتی های قوه قضائیه رهبری هستیم از ما خواسته اند تا حرف دل آنها را بنویسیم و امضا کنیم. والسلام

0 Comments:

Post a Comment

<< Home