May 29, 2006

مصاحبه رويا طلوعي با ديلي تلگراف
تهديد به آتش زدن بچه ها جلوي چشم مادر
فيليپ شرول از واشنگتن
۸ خرداد ۱۳۸۵
خلاصه:
يکي از زنان فعال طرفدار دموکراسي که سال گذشته به اتهامات واهي محکوم و زنداني شد، افشا کرد که ماموران حکومت چگونه به زنان زنداني تجاوزمي کنند.
-->
يکي از زنان فعال طرفدار دموکراسي که سال گذشته به اتهامات واهي محکوم و زنداني شد، افشا کرد که ماموران حکومت چگونه به زنان زنداني تجاوزمي کنند.
رويا طلوعي، 40 ساله، هنگامي که از امضا کردن ورقه اعترافاتي که بزور از او گرفته بودند، سر باز زد، مورد ضرب و شتم و تجاوز ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. زماني که او را تهديد کردند که دو فرزندش را در مقابل چشمانش آتش مي زنند، قبول کرد که نامش را پاي ورقه بنويسد.
کلمات رکيک مردي که به او حمله کرد، شايد به اندازه آزار جسماني اين حمله وحشتناک بود. طلوعي، هفته گذشته در مصاحبه با ساندي تلگراف در واشنگتن گفت: "وقتي از آن مرد پرسيدم چطور مي تواني اين بلا را به سر من بياوري، او گفت که فقط به دو چيز اعتقاد دارد، اسلام و حکم روحانيون. اما من مي دانم که هيچ ديني نمي تواند کاري که آنها با من و زنان ديگر انجام دادند را توجيه کند. دين براي اين آدم ها فقط وسيله اي براي استعمار و سوءاستفاده است. اين حکومتي است که با زنان، رژيم هاي ديگر، قوميت هاي ديگر و با هر کسي که نظري مخالف داشته باشد، مخالف است."
اظهارات خانم طلوعي درباره سختي هايي که کشيده است، برگزارش اخير مخالفان حکومت که مي گويند ماموران وزارت اطلاعات به زنان زنداني تجاوز مي کنند و با اين روش از آنها اعتراف مي گيرند و قبل از اعدام به دختران جوان تجاوز مي کنند تا به عنوان باکره به بهشت وارد نشوند، تاييد مي کند.
تعداد کمي از زنان دنياي اسلام حاضر مي شوند حتي در ميان خودشان درباره اين موضوع صحبت کنند، اما خانم طلوعي مي گويد که حکومت بارها زنان زنداني را مورد تجاوز جنسي قرار داده است. او وقتي درباره تجربه زندانش صحبت مي کند، صدايش به نجوا تبديل مي شود و بغض گلويش را مي گيرد، اميدوار است که نيما، پسر شش ساله اش که در رستوران هتل پيتزا مي خورد، ناراحت نشود. اما نيما سعي مي کند او را دلداري بدهد. او با لحني غمزده مي گويد: "خوشم نمي آيد مامان از زندان حرف بزند. گريه اش مي گيرد." خانم طلوعي که انجمني از زنان در کردستان ايران تشکيل داد و مجله اي ماهانه منتشر مي کرد که تابستان سال گذشته توقيف شد و ماه اوت سال گذشته به دليل شرکت در تظاهرات ضد رژيم در شهر سنندج که به تمام مناطق کرد نشين سرايت کرد، بازداشت شد.
رويا طلوعي درباره نحوه بازداشتش مي گويد: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله کردند و من را با خودشان بردند. بچه هايم گريه مي کردند. تمام شب بازجو هاي مختلف از من بازجويي کردند و بعد من را به زندان انفرادي انداختند." او را با يک پتو و يک ليوان که براي ادرار هم از آن استفاده مي کرد، در زندان مخوف وزارت اطلاعات در سلول انفرادي زنداني کردند.
شش شب پيا پي در زير زمين زندان از او بازجويي شد و بازجو ها از او مي خواستند که اعتراف کند که تظاهرات را او بر پا کرده و از روي فهرستي که جلويش گذاشته بودند، هويت همکارانش را در اين توطئه فاش کند.
"وقتي از انجام کاري که خواسته بودند سر باز زدم، به من سيلي زدند. اما بعد از شش شب، روش عوض شد. من را با دو مرد در يک اتاق تاريک کوچک تنها گذاشتند. يکي از آنها که خودش را اميري معرفي کرد، معاون دادستان بود. مرد ديگري بسيار بد دهن بود و حرف هاي رکيک مي زد. آنها پشت سر هم به من سيلي زدند. بقيه شب کاري با من کردند هيچ زني هرگز نبايد تجربه اش بکند. اميري گفت که من تو را به دار مي زنم، اما قبل از آن، بلايي به سرت مي آورم که ديگر هيچ زني جرات کند، دهنش را اينجا باز کند." بعد به او تجاوز کرد.
وقتي او از اميري مي پرسيد که چطور مي تواند دست به چنين کاري بزند؟ اميري به او مي گفت که فقط اسلام و حکم روحانيون براي او اهميت دارد. حمله آنها باعث کبودي و خونريزي اش شده بود، اما او همچنان از امضاي ورقه سر باز مي زد. او در مقابل از حمله کننده خشنش مي خواست که با يک وکيل ملاقات کند و با فعالان بين المللي حقوق بشر گفتگو کند.
شب بعد، به دليل اينکه هنوز خون ريزي مي کرد و به اصطلاح "نجس" شده بود، مورد آزار جنسي قرار نگرفت. در عوض به او گفتند که فرزندانش را در مقابل چشمانش آتش مي زنند.
عاقبت در هم مي شکند. خانم طلوعي مي گويد: "خودم را به پاهاي اميري انداختم و التماس کردم به بچه هايم آسيب نرساند. گفتم که هر کاري که بخواهند انجام مي دهم و هر چيزي را که بخواهند، امضا مي کنم." او اعتراف مي کند که با مصاحبه کردن با رسانه هاي بيگانه و رهبري تظاهرات، عليه رژيم توطئه کرده است، اما مي گويد که همدستي نداشته است.
بعد از گذراندن چند شب ديگر در انفرادي، به زندان عمومي زنان منتقل مي شود و در آنجا با زخم هاي چرکين ساير زنداني ها که بر اثر ضربات شلاق بوجود آمده بود، مواجه مي شود.
او در حالي که سعي مي کرد شان و شايستگي اش را حفظ کند، به زنان ديگر درباره اصول اوليه حقوق بشر آموزش هايي داد و کمک کرد تا براي اولين بار وسايل کمک هاي اوليه براي آنها تهيه بشود. او مي گويد: "يک احساس رفاقت خوب بين مان شکل گرفته بود."
خانم طلوعي بعد از تحمل 66 روز زندان، با قرار وثيقه آزاد شد و او دليل آزاديش را چنين توضيح مي دهد: "چون رژيم به آنچه که مي خواست، رسيده بود." اما او همچنان براي جان فرزندانش احساس خطر مي کرد، به همين دليل تصميم به فرار مي گيرد. ابتدا او و نيما به ترکيه مي روند و دختر چهارده ساله اش شيما هم از طريق قاچاق، به آنها مي پيوندد.
گروهي از مخالفان رژيم به نام اتحاديه زنان ايران، از ترس دسترسي ماموران حکومت که گفته مي شد پناهندگان را به قتل مي رسانند، به آنها کمک مي کنند تا ماه گذشته به آمريکا بروند.
خانم طلوعي پناهندگي سياسي گرفته و منتظر است تا مبارزه اش را با تهران آغاز کند. اقوامش هنوز در ايران زندگي مي کنند و به دلايل امنيتي از گفتن جزئيات خودداري مي کند اما مي گويد که خانواده اش براي او دعاي خير کرده اند تا بتواند حرف هايش را با وجود عواقب احتمالي آن آزادانه بگويد.
توجه جهاني روي مسائل اتمي ايران و رئيس جمهور تندرو اش که در زماني که او در زندان بسر مي برد روي کار آمد، معطوف شده است. اما خانم طلوعي معتقد است که تغيير زيادي در ايران صورت نگرفته است. او مي گويد: "بعضي وقت ها به نظر مي رسد که حکومت بهتر شده است و بعضي وقت ها به نظر بدتر مي آيد، اما مردم ايران همچنان عذاب مي کشند."
منبع: مجله اينترنتي تلگراف28 مي 2006

0 Comments:

Post a Comment

<< Home